هان که محرم رسید...

روزی که توی سینه ی ما غم گذاشتند
آن را تمام خرج محرم گذاشتند
فصل بهار زندگی ما محرم است
این عیش را به شیوه ماتم گذاشتند
می مردم از فراق اگر کربلا نبود
بر زخم من ز زخم تومرهم گذاشتند
روز ازل ز ذره نبودیم بیشتر
مهر تو را به سینه ی ما هم گذاشتند
آن جا هزاران یوسف مصری به جای دست
سر پیش پای یوسف عالم گذاشتند
یک شعله از فراق تو را از تنور دل
بردند و در تنور جهنم گذاشتند
با قطعه ای ز چادر خاکی مادرت
بالای خیمه گاه تو پرچم گذاشتند
روز ظهور تو چه سرافکنده می شوند
آنها که در دعای فرج کم گذاشتند
می سوختی تمام جهان را ز شعله.اشک!
این داغ را به چشم تو نم نم گذاشتند!

هان که محرم رسید!
پنجره را باز کن!
می رسد از راه دور
بوی نسیم حسیــن...
..
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 18:7 توسط
|
اینجا همه چی در همه وبلاگ ما موضوع خاصی نداره همه چی برای تو!